تبليغاتX
گاه نوشته ها

گاه نوشته ها

از زبان تمام آنان که روزی مرا زیسته اند و روزی دیگر مرا عصیان کرده اند...

 

دیگر حرفی نمانده است

پس

کلاه از سر واژه ها بر ندار

                    

بگذار سکوت حکم کند

                    در سرزمینی که تمام وعده ها رسوا میشوند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 2:1  توسط ...  | 

 

و این پایان چشم انتظاری هاست

((دیگر کسی نخواهد آمد))

تو خود رسول بی مرسل خویشی

پس بخوان به نام خویش

که خدایی در درون داری!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 1:45  توسط ...  | 

4

 

 

برای روزهایی که می آیند:

امشب آواها را می شنوم

امشب صدای جنگ جویانی را از درون می شنوم که شمشیرهایشان را تا دسته در دل فرو کرده اند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 3:43  توسط ...  | 

3

 

 

چشم گذارده ام بر خویشتن و می شمارم...

تا این آهنگ کند کی به پایان رسد!

بجویم خود پنهانم را

در لابه لای این همه ((آنچه گذشت))...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 22:21  توسط ...  | 

2

 

و اینک درد

اندوه پنهان در من!

از اینگونه

دیگر

یادت/یادم نمی رود!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 1:13  توسط ...  |